1 ما بدوری فتاده ایم کنون که عجائب درو فراوانست
2 زان عجائب یکی بخواهم گفت که نمودار اکثر انست
3 بسلامت نمیزید اکنون جز کسی کو مطیع فرمانست
4 من ندارم منازعت با کس بر من این مشکلات آسانست
5 هر که با زنده از پی مرده میکند جنگ سخت نادانست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 شاه جهان چو پای فرا پیش صف نهاد دشمن برای تیر وی از جان هدف نهاد
2 دارای دین طغایتمور خان که بر دلش ایزد بروز کین رقم لاتخف نهاد
1 این سعادت بین که باز اهل خراسان یافتند وین کرامت بین که از تأیید یزدان یافتند
2 بودشان از آتش محنت جگرها تافته چون خضر در ظلمت غم آب حیوان یافتند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به