1 رفتیم و به آن قامت رعنا نرسیدیم ما جلوه پرستان به تماشا نرسیدیم
2 چون موج سرابیم درین وادی خونخوار هر چند تپیدیم به دریا نرسیدیم
3 از عقل بریدن به تمنّای جنون بود از شهر گذشتیم و به صحرا نرسیدیم
4 اعجاز لبت بود علاج دل بیمار ما درد نصیبان به مسیحا نرسیدیم
5 انگور نشد غورهٔ ما خام سرشتان از تاک بریدیم و به مینا نرسیدیم
6 افسوس که ما در طلب گمشدهٔ خویش بسیار دویدیم و به خود وا نرسیدیم
7 گشتیم بسی دامن صحرای جنون را یک ره به دل بادیه پیما نرسیدیم
8 بستیم حزین از حرم و بتکده محمل اما به در کعبهٔ دلها نرسیدیم
دیدگاهها **