1 ما را به رخ خوب تو ای دوست نیازست در بوته عشقت دل مسکین به گدازست
2 حال من دلخسته که گوید به نگارم جز باد صبا کاو به جهان محرم رازست
3 ای باد صبا از من دلخسته بگویش ما را به رخ خوب تو ای دوست نیازست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 اگر اقبال باشد یاور ما دهد داد ضعیفان داور ما
2 نماند این شب دیجور باری برآید آفتاب خاور ما
1 نه توان پیش تو آمد نه تو آیی بر ما کیست پیغام رسان من و تو غیر صبا؟
2 بیش از این طاقت بار شب هجرانم نیست ای عزیز از سر لطفت ز در بنده درآ
1 مرا ز دیده و دل دور کرد یار چرا ز دست داد مرا زود آن نگار چرا
2 به اختیار نبودم جدایی از بر دوست ز ما کناره گزید او به اختیار چرا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به