1 تا گشت رخت روشنی انداز از روز شب شد روزم، شبم بیفروز از روز
2 تو خوبتری مه به مه و سال و به سال من زارترم شب ز شب و روز از روز
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 بودند بتان به پیش من خوار واکنون خود را چه خوار بینم
2 آن کس که مرا شکار بودست خود را به کفش شکار بینم
1 جز می صرف در جهان،چیست که از صروف او رأی طرب قوی شود، رایت غم نگون بود
2 روح در او سبک شود، چونکه از آن گران خورد عقل ازو قوی شود، گر چه روان زبون بود
1 خدبنا میزد چه رویست آنچنان آراسته وز خیال طلعتش میدان جان آراسته
2 از لب چون لاله و رخسار چون گلبرگ او لاله زار و طبع و گلزار روان آراسته
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به