1 ثریای فیروزهگون چشم من که چون آسمان پاس دلها نداشت
2 در انگشتری داشت فیروزهای که همرنگ آن چرخ مینا نداشت
3 همه خیره در جلوه و رنگ او ولی جلوه در دیده ما نداشت
4 که فیروزهای پربها بود لیک بها پیش چشم ثریا نداشت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم
2 گرد آن شمع طرب میسوختم پروانهوار پای آن سرو روان اشک روانی داشتم
1 تو ای بیبها شاخک شمعدانی که بر زلف معشوق من جا گرفتی
2 عجب دارم از کوکب طالع تو که بر فرق خورشید مأوا گرفتی
1 نی افسردهای هنگام گل روید ز خاک من که برخیزد از آن نی نالههای دردناک من
2 مزار من اگر فردوس شادیآفرین باشد به جای لاله و گل خار غم روید ز خاک من
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به