1 تا چند ز گیسوان گره بگسستن وز خشم با بروان گره بر بستن
2 با عجز خود آزموده ام خشم ترا آخر تو شوی خسته ازین دل خستن
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 عشق آفت و حسن دلفریب است نه طاقت آن نه زین شکیب است
2 بر درد دلم دوا روا نیست این درد که دارم از طبیب است
1 فرخنده طایری که گرفتار دام تست فرخنده تر از آن که گذارش ببام تست
2 آسوده بیدلی کخ بکویت کند مقام آسوده تر دلی که در آنجا مقام تست
1 سرتاسر عالم به تن امروز سری نیست کز خاک در شاه جهانش اثری نیست
2 در کار دل غمزدگانت نظری نیست یا از من دلخسته هنوزت خبری نیست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به