1 به حسن خلق بستان دل ز عشاق که وجه احسن آمد حسن اخلاق
2 گل از روی تو گوئی نسخه گیرست که جمعش آمد از هر گونه اوراق
3 دل از سودای آن ابرو عجب نیست که نکند سود دارد مابه ها طاق
4 کمال ار گفتی از دل غرق خونم بیان واقعی کردی به اغراق
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 عاشقان دردش طلب دارم مرا همدرد کیست آنکه دارد در غم او جان غم پرورد کیست
2 ای که گرم و سرد عالم هر دو نیکو دیده ای گو یکی چون من به اشک گرم و آه سرد کیست
1 آنکه دل در هوس روز وصال است او را خواب شب در سر اگر هست خیال است او را
2 دل ز چشمش چه شد ار کرد سوال نظری چون نظرهاست در آن جای سوال است او را
1 ای از تو بانواع مرا چشم رعایت آری نظری کن به من از عین عنایت
2 یکبار به تصریح مرا بنده خود خوان زیرا که همه کس نکند فهم کنایت
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به