1 تا چند دلم را به غمی رام کنی در سلسله زلف تو در دام کنی
2 در چین سر زلف تو گوش امید تا چند چو روزه دار بر شام کنی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ما سر نهاده ایم به پایش بگو صبا با سرو ناز تا که چرا سر کشد ز ما
2 گر عرضه می دهیم نیازی برش رواست کاو پادشاه کشور حسنست و ما گدا
1 نمی دانم دلم باری به درد او گرفتارست ستم بر جان غمگینم همه زان شوخ عیارست
2 قد امید من دایم چو ابرویت خمی دارد دل پر درد ما باری چو چشمان تو بیمارست
1 اگر اقبال باشد یاور ما دهد داد ضعیفان داور ما
2 نماند این شب دیجور باری برآید آفتاب خاور ما
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به