1 چنان بگریم بر تو که هیچ کس نگریست که هیچ وقت به فضل تو هیچ کس ناید
2 تو با زمانه گر بس نیامدی شاید که هیچ مرد هنر با زمانه بس ناید
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چیست آن کاتشش زدوده چو آب چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب
2 نیست سیماب و آب و هست درو صفوت آب و گونه سیماب
1 خویشتن را سوار باید کرد بر سخن کامگار باید کرد
2 طبع خود را به لفظ و معنی بر تازه چون نوبهار باید کرد
1 این آتش مبارز و این باد کامگار وین آب تیز قوت و این خاک مایه دار
2 ضدند و ممکنست که با طبع یکدگر از عدل شاه ساخته گردند هر چهار
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به