1 انعام ز حق به خاصه و عام یکی است جان در بدن آدم و انعام یکی است
2 قایم بد و نیک با احد نقصان نیست مه در [گو آب] و بر سر بام یکی است
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 آن آفرین جهان که نگهدار عالم است هر دلبر زمانه هم اغیار عالم است
2 چشمی که وا ز کثرت غفلت نمی شود تا روز حشر دیدهٔ پندار عالم است
1 یار ما خوب است اما خوب نیست با رقیبان خوب، با ما خوب نیست
2 ما کجا و مجلس واعظ کجا صحبت خرسنگ و مینا خوب نیست
1 لب وانشد به ذکر، ز بیم ریا مرا بر سینه بسته دست طلب در دعا مرا
2 تا همچو موج، نقش خودی را زدم بر آب در سینه داده همچو گهر بحر، جا مرا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به