1 کسان که سود و زیان را در این جهان دانند یقین قماش کفن به ز نقد جان دانند
2 ببر ز غیر و توانی دگر به خویش مدوز که سود خویش در این باب در زیان دانند
3 [گذشتگی] است سعیدا متاع بالادست که قدر و قیمت آن گذشتگان دانند
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 به آب دیده کنم سبز، خط ریحان را غبار کفر، لباس است حسن ایمان را
2 ز خط و زلف چه فرق است روی جانان را ز هم جدا نتوان کرد کفر و ایمان را
1 برتر از عرش است ای عشاق، سیران شما دور گردون هست تقلیدی ز دوران شما
2 تا قیامت باد با هم روبهرو ای مهوشان سینهٔ صافیدلان و تیغ عریان شما
1 بیرون ز سینه طرح مینداز داغ را چشمی بد است رخنهٔ دیوار باغ را
2 در موسمی که لاله قدح پر ز خون کند حیف است بی شراب گذاری ایاغ را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به