1 این تیغ که شیر فلکش نخجیر است شمشیر وکیل آن شه کشورگیر است
2 پیوسته کلید فتح دارد در مشت آن دست که بر قبضهٔ این شمشیر است
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تا ز جان و دل من نام و نشان خواهد بود غم و اندوه توام در دل و جان خواهد بود
2 آخر از حسرت بالای تو ای سرو روان تا کیم خون دل از دیده روان خواهد بود
1 سحر از کوه خاور تیغ اسکندر چو شد پیدا عیان شد رشحهٔ خون از شکاف جوشن دارا
2 دم روحالقدس زد چاک در پیراهن مریم نمایان شد میان مهد زرین طلعت عیسی
1 دو چشمم خون فشان از دوری آن دلستانستی که لعلش گوهرافشان، سنبلش عنبر فشانستی
2 چسان خورشید رویت را مه تابان توان گفتن که از روی تو تا ماه از زمین تا آسمانستی
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به