1 این حوض که در دیده هر نکته رسی از جام جهان نماسبق برده بسی
2 آیینهٔ صد صورت گوناگونست آیینهٔ بدین گونه ندیدست کسی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 زان آستان که قبلهٔ ارباب دولت است محرومی من از عدم قابلیت است
2 چشم ز عین بیبصری مانده بینصیب زان خاک در گه سرمهٔ اهل بصیرت است
1 با چنین جرمی نراندم از دل ویران تو را این قدرها جای در دل بوده است ای جان تو را
2 ساحری گویا با چندین خطا چون دیگران راندن از چشم و برون کردن ز دل نتوان تو را
1 چو افکنده ببیند در خون تنم را کنید آفرین ترک صید افکنم را
2 نیاید گر از دیده سیلی دمادم که شوید ز آلودگی دامنم را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به