1 مرا گفتند مولانا چنین گفت که جزو شعر خادم دید در پیش
2 چرا گندم همی بخشد فلانی که نتواند شکستن نانک خویش
3 اگر ممدوح دیگر چون تو باشد مرا باید که باشد لوت ازین بیش
4 به استظهار این دست و مروّت نشاید خویشتن را کرد درویش
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 آنچه عشق تو در جهان کردست بالله ار دور آسمان کردست
2 مهر تو با دلم چه کین دارد؟ که دلم برد و قصد جان کردست
1 از گلبن زمانه مرا بهره خار بود وزجانم روزگار نصیبم خمار بود
2 اکنون چه راحتست درین دور زندگی چون شد بهر زه آنچه ز عمر اختیار بود؟
1 مکن ای دوست اگر بتوان کرد هر چه از شور وز شر بتوان کرد
2 نه دل من که بیک غمزۀ تو عالمی زیر و زبر بتوان کرد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به