1 گفتند چو هست رزق مقسوم زحمت چه کشی ز بهر جستن
2 گفتم که بلی ولی ازین پیش گشتست حواله گه معین
3 روزی یکی بمصر و شامست و آن دگری بروم و ارمن
4 از بنده مبین تو این تکاپوی کین حکم خدای راند بر من
5 بی هیچ شکی نفاذ یابد حکمی که کند خدای ذوالمن
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 شاه جهان چو پای فرا پیش صف نهاد دشمن برای تیر وی از جان هدف نهاد
2 دارای دین طغایتمور خان که بر دلش ایزد بروز کین رقم لاتخف نهاد
1 عید آمد ای نگار بده جام خوشگوار کز جام خوشگوار شود کار چون نگار
2 بگذشت ماه روزه غنیمت شمار عید زیرا که هست نوبت این نیز برگذار
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به