1 گفتند که شعر تو ملک داشت به دست گفتم عجبا و جای این معنی هست
2 او فرع و چنان دلیر در بحر نشست من اصل و به بیم در ز جیحون پیوست
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 تا رنگ مهر از رخ روشن گرفتهام بیرنگ او ببین که چه شیون گرفتهام
2 دریای من غذای دل تنگ من شدست دریای کشتیی که به سوزن گرفتهام
1 عشق تو دل را نکو پیرایهایست دیده را دیدار تو سرمایهایست
2 تیر مژگان ترا خون ریختن در طریق عشق کمتر پایهایست
1 عشق تو از ملک جهان خوشترست رنج تو از راحت جان خوشترست
2 خوشترم آن نیست که دل بردهای دل در جان میزند آن خوشترست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **