-
لایک
-
ذخیره
- شاعر
- عکس نوشته
- ثبت کامنت
- دیگر شعرها
1 ممکنی را گرچه ممکن چاره ای در کار نیست لیک چون من هیچکس در کار خود ناچار نیست
2 آتشی دارم که نتوانم نهفتن در درون هست سری در دلم که ام قوه اظهار نیست
3 لیک غماز است اشک و پرده در آه است آه دوست و دشمن خبر شد حاجت گفتار نیست
4 مستم و خواهم زهوشیاران دوای درد خویش آه کاندر دور ما یک عاقل و هشیار نیست
5 گر بکوهی درد دل گویم بنالد با صدا پس اگر خواهم بگویم کس به از دیوار نیست
6 کو طبیبی تا کند درمان آزار دلم کس نمی بینم که ما را در پی آزار نیست
7 من گرفتار یار نبود که ام برد باری زدل باری آن یاری کجا کز او بدوشم بار نیست
8 نیست اندر مسجد و میخانه مطلب جز یکی حق پرستی بیگمان در سبحه و زنار نیست
9 صرف مهر این و آن آشفته کردی عمر خویش گر جفا از این و آن میبری بسیار نیست
10 چاره گر خواهی بکار خود مدد جو از عل آنکه عالم را جز او کس نقطه پرگار نیست