1 از چرخ چو بر تو مهر فرزندی نیست دلتنگی کردن از خردمندی نیست
2 چون کار تو چونانکه تو بپسندی نیست در روی زمین هیچ چو خرسندی نیست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 به نظم و نثر کسی را گر افتخار سزاست مرا سزاست که امروز نظم و نثر مراست
2 به هیچ وقت مرا نظم و نثر کم نشود که نظم و نثرم در است و طبع من دریاست
1 نشسته ام ز قدم تا سر اندر آتش و آب توان نشستن ساکن چنین در آتش و آب
2 همی نخسبم شبها و چون تواند خفت کسی که دارد بالین و بستر آتش و آب
1 قوت روح خون انگور است تن پر از فتنه گشت و معذور است
2 آن نبید اندر آن قدح که به وصف جان در جسم و نار در نور است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به