1 ای خان عظیم شان مرا خوار مبین خود را گل نو رسته ، به گل زار مبین
2 تو نصف گلی، نه گل چو چشم احول یک را دو، به دیدار ، پدیدار مبین
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 جلایر در سواری اوستاد ست به اسب اندازی از رستم زیادست
2 جرید افکن، تقلا زن، سواری است تفنگ اندازی، و نیزه گذاری است
1 تو گنج خویش پسندی خراب و ملک آباد فسانه که شگفت آورد فسانه تست
2 مگر وجود تو خود جود شد که نتوان یافت که این زمانه جو دست یا زمانه تست
1 امام و پیشوا در خنده افتاد دو لعلش در سخن تابنده افتاد
2 که مقصود تو با انجاح ماضی است ولی عهد ازمحمدشاه راضی است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به