1 راهی ز زبان ما بدل پیوستست کاسرار جهان جان در آن ره بستست
2 تا هست زبان بسته، گشاده است آنرا چون گشت زبان گشاده آن ره بستست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 منت ایزد را که بعد از طول و عرض و سال و ماه اختر داد استقامت یافت بر گردون و جاه
2 آفتاب نصرت از چرخ ظفر بنمود روی در پناه سایه ی پشت هدی ظل اله
1 حضرت جان پرور دستور شاه ای باستحقاق گیتی را پناه
2 ای براق وهم با ارشاد فکر بر سپهر قدر تو نابرده راه
1 مقصود ترک اول سالک نجات بود گنج نجات زیر طلسم ثبات بود
2 چون قوت ثبات و حیات و نجات یافت بازش بذروه ی درجات التفات بود
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به