1 آنم که رعیت کمینم دهر است تریاق زمانه با خلافم زهر است
2 عالم به ممالک جلالم شهر است دریای محیط خندق آن شهر است
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 مژدگانی که جنون را به سرم کاری هست درد را با دل سودا زده ام کاری هست
2 قفل الماس بیارید که زخم دل ما سر به سر گشته دهن، بر سر گفتاری هست
1 ناله ام پرورش آموز نهال اثر است ور به دارت بنمایم که سراپا ثمر است
2 ناله در سینه ی من، یک نفس آرامش نیست در دل خویش اثر کرد، چه کامل اثر است
1 از تو کس زمزمه ی مهر و وفا نشنیده است بلکه گوش تو همین زمزمه ها نشنیده است
2 باورم نیست که همسایه ی حسن است و هنوز چستی و دل بردن آن غمزه حیا نشنیده است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به