1 ایّام بر آنست که تا بتواند یک روز مرا بکام خود ننشاند
2 عهدی دارد جهان که تا گرد جهان خود می گردد، مرا همی گرداند
1 نام تو برم زبان بیاساید یاد تو کنم روان بیاساید
2 در بر گیرم ترا سرا پایم تا مغز در استخوان بیاساید
1 تا تنگ دلم جای تو خوش پسرست الحق ز خوشی دلم چو تنگ شکرست
2 جانا چو شکر ز تنگت ارنا گزرست دردست من آی کز دلم تنگ ترست
1 خبر گل بچمن می آرند مژده جان وی تن می آرند
2 نقش بندان ربیعی آبی با رخ کار چمن می آرند