1 طوفان فتنه است و کسی دستگیر نیست ساقی بیار کشتی می را، گزیر نیست
2 لخت جگر، همین به مذاق من آشناست از خوان دهر، قوت دگر دلپذیر نیست
3 جز پیر می فروش که امروز بی ریاست پیری ندیده ایم که، آبش به شیر نیست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای نام تو زینت زبانها حمد تو طراز داستانها
2 تا دام گشاد، چین زلفت افتاد خراب، آشیانها
1 بی باده سیه مست، شب از یاسمن کیست؟ فیض سحر از سینهٔ گل پیرهن کیست؟
2 نظّاره، خیال کِه در آغوش کشیده ست؟ حیران نگهی، آینه دار بدن کیست؟
1 غم چو در سینه لنگر اندازد دیده در موج خون در اندازد
2 ز غبار دلم، قضا وقتیست طرح دنیای دیگر اندازد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به