1 دوش آمد و گفت: بی قراری شب و روز بیکار نشسته در چکاری شب و روز
2 هرگز نگشایم درِ تو لیک بدانک جز حلقه زدن کارنداری شب و روز
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای برده به آبروی آبم وز نرگس نیم خواب خوابم
2 تا روی چو ماه تو بدیدم افتاده چو ماهیی ز آبم
1 تا که عشق تو حاصل افتادست کار ما سخت مشکل افتادست
2 آب از دیدهها از آن باریم کاتش عشق در دل افتادست
1 ترا در علم معنی راه دادند بدستت پنجهٔ الله دادند
2 ترا از شیر رحمت پروریدند براه چرخ قدرت آوریدند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به