1 تشنیع که می زنند بر من چهار است بار دل اهل دل هم از نااهل است
2 چون بوته ز کارگاه برون آرند روشن بنماید محک زر سهل است
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 که دیدهای که چو من در فراق یار بسوخت بسوخت آتش هجران مرا و زار بسوخت
2 مرا ببین و ز من اعتبار کن یارا اگر کسی نشنیدی کز انتظار بسوخت
1 ای پیک مشتاقان بگو این بی دل مشتاق را تا در چمن چون یافتی آن سرو سیمین ساق را
2 گر بر گلستان بگذری آنجا که دانی با منش اکنون به بستان بیشتر خاطر کند عشاق را
1 ای در نقاب حسن نهان کرده آفتاب خطّی بر آفتاب کشیده ز مشک ناب
2 آتش فکنده در جگر لاله عارضت وز برگ نسترن بر و رویت ببرده آب
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به