1 شهی که شنقر عنقا شکار او را ماه کلاه گوشه خورشید زنگ زرین است
2 چو باز سر علمش راهمای گردون دید به چرخ گفت نظر باز کن که شاهین است
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 بهار باغ و گل امروز، گوییا خوش نیست ندانم این ز بهارست، یا مرا خوش نیست
2 دلا به عز قناعت بساز و عزت نفس که بار منت احسان هر گدا، خوش نیست
1 نظری نیست، به حال منت ای ماه، چرا؟ سایه برداشت ز من مهر تو ناگاه چرا؟
2 روشن است این که مرا، آینه عمر، تویی در تو آهم نکند، هیچ اثر، آه چرا؟
1 باز آمدی ای بخت همایون به سعادت چون جان گرامی، به بدن، روز اعادت
2 از غمزه، سنان داری و در زیر لبان، قند چون است به قصد آمدهای یا به عیادت؟
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **