1 خدمت بی دوستی را قدر و قیمت هست نیست خدمت اندر دست هست و دوستی در دست نیست
2 دوستی را در درون خدمتت پیوسته است هیچ خدمت در جهان چون دوستی پیوست نیست
3 لاف مستی میزنی و خود نخور دستی شراب عشق گوید: دوغ خورده، دوغ خواره مست نیست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 «کل من رام تف بوجه سما» «رجع التف بوجهه ابدا»
2 چند ازین جهل را پرستیدن تا بکی پیروی نفس و هوا؟
1 در همه روی زمین یک دل هشیار کجاست؟ تا بگویم بیقین منزل آن یار کجاست
2 همه مستند و خرابند ز غفلت، هیهات! دل و جانی که بود حاضر و هشیار کجاست؟
1 این همه موج بی کران ز چه خاست؟ عشق با دست و جان ما دریاست
2 شیوه عشق رستخیز بود هر کجا شد قیامتی برخاست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به