1 بحرست مرا جام می و حق ساقی مستی ز شراب نور وجه باقی
2 هر لحظه هزار بحر می نوشیدم سیراب نشد جان من از مشتاقی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 جانا ز چین زلف گشا پیچوتابها تا تابد از رخت به دلم آفتابها
2 تا حسن جانفروز تو بینند عاشقان بردار یکدم از رخ خود این نقابها
1 عشق چه بود قطره دریا ساختن از دو عالم با خدا پرداختن
2 عشق آن باشد که باطل حق شود قید را بگذار د و مطلق شود
1 ای پرتو جمال تو نورالیقین ما گیسوی عنبرین تو حبل المتین ما
2 افسون غمزه تو دلم را ز ره ببرد چشمت برهزنی شده سحر مبین ما
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به