1 زین چرخ ستمکشان نرستند هرچند که همچو برق جستند
2 حرفی ز گشاد، قفل ما زد دندان کلید را شکستند
3 منگر به حقارت اهل دل را باری اینند هرچه هستند
4 با رفعت قصر همت ما افلاک چو سقف خاک پستند
5 دزدیده نگاه کن سلیما هشدار که آن دوچشم مستند
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تیغ ما آلوده ی خون کسی از کین نشد فتح شد روی زمین و توسن ما زین نشد
2 انجمن خندد ز بس بر گریه ی مستانه ام نیست یک ساغر که همچون باده لب شیرین نشد
1 فغان که سوخت جهان بهانه گیر مرا چو صبح کرد به فصل شباب، پیر مرا
2 ز موج خیزی دریای عشق، پنداری که مورم و گذر افتاده بر حصیر مرا
1 خورشید از نمود رخت بی نمود شد آتش زبس که سوخت ز شوق تو، دود شد
2 از بس که منع دیدن یاران کند مرا چشم من از تپانچه ی مژگان کبود شد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به