1 «رهی را، هست عرضی بر جنابت که بالاتر ازین زرین قباب است»
2 «برای بره موعود دیروز دلش در آتش حسرت کباب است»
3 «نمیداند تمنای وصالش درین ایام تعجیل و شتاب است»
4 «پس از یک سال میباید رسیدن که گویا این حمل آن آفتاب است»
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 امام و پیشوا در خنده افتاد دو لعلش در سخن تابنده افتاد
2 که مقصود تو با انجاح ماضی است ولی عهد ازمحمدشاه راضی است
1 تو گنج خویش پسندی خراب و ملک آباد فسانه که شگفت آورد فسانه تست
2 مگر وجود تو خود جود شد که نتوان یافت که این زمانه جو دست یا زمانه تست
1 جلایر در سواری اوستاد ست به اسب اندازی از رستم زیادست
2 جرید افکن، تقلا زن، سواری است تفنگ اندازی، و نیزه گذاری است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به