1 مزن دم در آنچت گزیرست ازان که حمل افتد این شیوه بر بیهشی
2 گر ایدون بمقدار گوئی سخن ز خوی خوش خویش در رامشی
3 ور از حد برون میبری گفت را بتیغ زبان خویش را میکشی
4 ز گفتن پشیمان بسی دیده ام ندیدم پشیمان کسی از خامشی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 شاه جهان چو پای فرا پیش صف نهاد دشمن برای تیر وی از جان هدف نهاد
2 دارای دین طغایتمور خان که بر دلش ایزد بروز کین رقم لاتخف نهاد
1 این سعادت بین که باز اهل خراسان یافتند وین کرامت بین که از تأیید یزدان یافتند
2 بودشان از آتش محنت جگرها تافته چون خضر در ظلمت غم آب حیوان یافتند
1 عید آمد ای نگار بده جام خوشگوار کز جام خوشگوار شود کار چون نگار
2 بگذشت ماه روزه غنیمت شمار عید زیرا که هست نوبت این نیز برگذار
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به