1 مستان خرابات ز خود بیخبرند جمعند و ز بوی گل پراکندهترند
2 ای زاهد خودپرست با ما منشین مستان دگرند و خودپرستان دگرند
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چو گل ز دست تو جیب دریدهای دارم چو لاله دامن در خون کشیدهای دارم
2 به حفظ جان بلا دیده سعی من بیجاست که پاس خرمن آفت رسیدهای دارم
1 ای باغبان طرفه که خواهی به دست عدل از باغ ملک دور کنی مار و مور را
2 آنان که دفع گربه و روباه میکنند رخصت کجا دهند سباع شرور را
1 وای از این افسردگان فریاد اهل درد کو؟ ناله مستانه دلهای غمپرورد کو؟
2 ماه مهرآیین که میزد باده با رندان کجاست باد مشکیندم که بوی عشق میآورد کو؟
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به