1 قدر مردم سفر پدید کند خانه خویش مرد را بند است
2 تا به سنگ اندرون بود گوهر کس چه داند که قیمتش چنداست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 قد من شد چو دو زلف به خم دوست بخم دل من شد چو دو چشم دژم دوست دژم
2 دل دژم گشت و قدم چفته وزین گونه بود دیده چون چشم دژم بیند و زلفین بخم
1 همی تا بقا ممکن است آسمان را بقا باد سلطان سلطان نشان را
2 خداوند عالم که بفزود رتبت زتختش زمین را ز تاج آسمان را
1 چه جوهر است که ماند به چرخ آینه فام بدو دهند مگر گونه چرخ و آینه وام
2 به روی آینه ماند ز روی گونه و رنگ چنانکه آینه ماند به چرخ آینه فام
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به