1 بچنگ شیر تن خویش را رها کردن ز مار و افعی در بادیه عصا کردن
2 شراب ساختن از زهر قاتل و ز حمیم ز تف تیره و آب سیه غذا کردن
3 بنوک هر مژه آتش کشیدن از دوزخ میان خون دل خویشتن شنا کردن
4 کشیدن همه آسانترست بر عاقل از آنکه خدمت بد اصل ناسزا کردن
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 شاه جهان چو پای فرا پیش صف نهاد دشمن برای تیر وی از جان هدف نهاد
2 دارای دین طغایتمور خان که بر دلش ایزد بروز کین رقم لاتخف نهاد
1 عید آمد ای نگار بده جام خوشگوار کز جام خوشگوار شود کار چون نگار
2 بگذشت ماه روزه غنیمت شمار عید زیرا که هست نوبت این نیز برگذار
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به