1 نور رخت از ظلمت زلفت پیداست لیکن نظر چنین نصیب داناست
2 عارف ز جهان بروی تو می نگرد برکوری آنکه دیده اش ناپیداست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 عشق چه بود قطره دریا ساختن از دو عالم با خدا پرداختن
2 عشق آن باشد که باطل حق شود قید را بگذار د و مطلق شود
1 ای پرتو جمال تو نورالیقین ما گیسوی عنبرین تو حبل المتین ما
2 افسون غمزه تو دلم را ز ره ببرد چشمت برهزنی شده سحر مبین ما
1 جانا ز چین زلف گشا پیچوتابها تا تابد از رخت به دلم آفتابها
2 تا حسن جانفروز تو بینند عاشقان بردار یکدم از رخ خود این نقابها
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به