1 شاهی که بدو نازد شاهی به جهانداری خواهند به نور از وی اجرام فلک یاری
2 فرخنده (منوچهر) آن کش دهر برد فرمان دارد صفت یزدان در قصد نکوکاری
3 بدخواه ورا خویشی با محنت و درویشی آغاز بداندیشی، فرجام گرفتاری
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 خدبنا میزد چه رویست آنچنان آراسته وز خیال طلعتش میدان جان آراسته
2 از لب چون لاله و رخسار چون گلبرگ او لاله زار و طبع و گلزار روان آراسته
1 بودند بتان به پیش من خوار واکنون خود را چه خوار بینم
2 آن کس که مرا شکار بودست خود را به کفش شکار بینم
1 جز می صرف در جهان،چیست که از صروف او رأی طرب قوی شود، رایت غم نگون بود
2 روح در او سبک شود، چونکه از آن گران خورد عقل ازو قوی شود، گر چه روان زبون بود
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به