1 دل در طلب وصال تو جان میباخت در کافری زلف تو ایمان میباخت
2 چون محو همی گشت ز پیدائی تو در دیده ز تو، عشق تو، پنهان میباخت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای برده به آبروی آبم وز نرگس نیم خواب خوابم
2 تا روی چو ماه تو بدیدم افتاده چو ماهیی ز آبم
1 تا که عشق تو حاصل افتادست کار ما سخت مشکل افتادست
2 آب از دیدهها از آن باریم کاتش عشق در دل افتادست
1 ترا در علم معنی راه دادند بدستت پنجهٔ الله دادند
2 ترا از شیر رحمت پروریدند براه چرخ قدرت آوریدند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به