1 بخدایی که قمّۀ گردون زیر بار جلال او پستست
2 عیسیی مضمرست در هر باد که ز درگاه امر او جستست
3 بر بساط کمال لم یزلش گرد نقص حدوث ننشستست
4 ناوک قهر او به نوک فنا گردگاه وجودها خستست
5 که شفای دل شکستۀ من در لقای مبارکت بستست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 شب نیست کم ز هجر تو صد غم نمی رسد اشکم بچار گوشۀ عالم نمی رسد
2 اندر تو کی رسم؟ که نسیم سحرگهی در گرد آن کلالۀ پر خم نمی رسد
1 مخور ای دل غم بسیار مخور ور خوری جز غم دلدار مخور
2 نه غم یار عزیزست؟ آن نیز اگرت هست نگهدار مخور
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به