1 فلک بر سر بی سران پرچمی است زمین زیر پا نعل مستحکمی است
2 به غفلت خبر دار دم نگذرد نگهدار دم را که عالم دمی است
3 چسان سر به شادی برآریم ما؟ که دوران ما حلقهٔ ماتمی است
4 در این نشئه بر هر چه افتد نظر سعیدا نکو بین که خوش عالمی است
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 عشق پرشور است و ما پراضطراب یار بی رحم است و ما بی آب و تاب
2 دوش زلفش در خیال من گذشت تا سحر شب مار می دیدم به خواب
1 چو بو دهد صبحم به دست باد صبا به گردن نفس افتاده می روم از جا
2 قسم به قبضهٔ قدرت که بر سر مردان شکوه سایهٔ شمشیر به ز بال هما
1 به آب دیده کنم سبز، خط ریحان را غبار کفر، لباس است حسن ایمان را
2 ز خط و زلف چه فرق است روی جانان را ز هم جدا نتوان کرد کفر و ایمان را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به