1 ای ذات منزهت مبرا ز وجود بر خاک در تو کرده ارواح سجود
2 چون قطرهٔ شبنم است بر برگ گلی از راه عدم هر آن چه آید به وجود
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 یا رب ز قضا بر حذرم میداری وز حادثه ها بی خبرم میداری
2 هر چند ز من بیش بدی میبینی هر دم ز کرم نکوترم میداری
1 در کوی تو صد هزار صاحب هوس است تا خود، به وصال تو، که را دسترس است
2 آن کس که بیافت، دولتی یافت عظیم و آن کس که نیافت، داغ نایافت بس است
1 هر گه که دلم با غمت انباز شود صد در ز طرب بر رخ من باز شود
2 به زان نبود که جان فدای تو کنم تیهو چو فدای باز شود باز شود
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به