1 آن ماه که پرورده ی مهر اویم دی گفت غزل مگو که من می گویم
2 گفتم چو حدیث زلف و خال تو رود دانی که بگفتن غزل نیکویم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 حضرت جان پرور دستور شاه ای باستحقاق گیتی را پناه
2 ای براق وهم با ارشاد فکر بر سپهر قدر تو نابرده راه
1 مقصود ترک اول سالک نجات بود گنج نجات زیر طلسم ثبات بود
2 چون قوت ثبات و حیات و نجات یافت بازش بذروه ی درجات التفات بود
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به