1 قسم احوال بعد ازین باشد هر که دانست مرد دین باشد
2 اول آن محبتست، بدان پس ازان غیرتست و شوق ز جان
3 پس قلق،پس عطش بود،ای دل بعداز آن وجد دید شد منزل
4 هیمانست و برق و ذوق تمام ختم شد این درود کرد و سلام
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 لب عالم منم،چه لب؟لب لب منکر این سخن مباش، «فتب »
2 عقل و جانم ربود و حیران ساخت این بود شاق عشق ونشائه حب
1 جگر پردرد و دل پرخون و جان سرمست و ناپروا شبم تاریک و مرکب لنگ و در سر مایه سودا
2 دوای خود نمی دانم، درین اندیشه حیرانم بیا، ای ساقی باقی، بیار آن باده حمرا
1 درد تو، که سرمایه ملک دو جهانست المنة لله که مرا بر دل و جانست
2 شهری همه بر آتش عشق تو کبابند من نیز برآنم که همه شهر برآنست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به