1 خورشید و مه ار برت زمین بوس آرند بر هر دو رخ و جبینت افسوس آرند
2 صد قرن فلک دور کند بر در و دشت تا چون تو پری رخی به یکبوس آرند
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 کسی که بر لب لعل تو کامرانی یافت چو خضر تا به ابد عمر جاودانی یافت
2 هر آنکه دید رخت جان آشکارا دید هر آنکه یافت لبت آب زندگانی یافت
1 در عشق هیچ درد چو درد فراق نیست بر دل غمی بتر ز غم اشتیاق نیست
2 از من مخواه صبر و مفرمای دوریم کم طاقت صبوری و برگ فراق نیست
1 الامان الامار جان جهان در دل خاک تیره شد پنهان
2 گشت امن و امان نهان از چشم تا نهان گشت شخص امن و امان
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به