1 غم چو شبخون میزندهان دوستان لشگر کنید جست و جویم گر کنید از بالش و بستر کنید
2 هیچکس در درد دل گفتن چو من فیروز نیست هر چه گویم گر چه ناممکن بود باور کنید
3 اینک آمد عرفی از میخانه مست و بت پرست هان مسلمانان دگر تعظیم این کافر کنید
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 خوناب آتشین ز سر من گذشته است وین سیل آتش از جگر من گذشته است
2 مرغ هوای خلدم و تا پر گشوده ام صد تیر غم ز بال و پر من گذشته است
1 گر تکیه گاه گلخن و گر مسند جم است رویم به روی محنت و لب بر لب غم است
2 ما بار نیکنامی عصمت نمی کشیم رندی حریف ماست که بد نام عالم است
1 گرفتم آن که در خواب کردم پاسبانش را ادب کی می گذارد تا ببوسم آستانش را
2 صبا از کوی لیلی گر وزد بر تربت مجنون کند آتشفشان چون شمع، استخوانش را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به