1 یکی دیوانهای را گفت: بشمار برای من، همه دیوانگان را
2 جوابش داد: کاین کاریست مشکل شمارم، خواهی ار فرزانگان را
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 فردا که محققان هر فن طلبند حسن عمل از شیخ و برهمن طلبند
2 از آنچه درودهای، جوی نستانند وز آنچه نکشتهای، به خرمن طلبند
1 افسوس که عمر خود تباهی کردیم صد قافلهٔ گناه، راهی کردیم
2 در دفتر ما نماند یک نکته سفید از بس به شب و روز سیاهی کردیم
1 تا از ره و رسم عقل، بیرون نشوی یک ذره از آنچه هستی، افزون نشوی
2 من عاقلم، ار تو لیلی جان بینی دیوانهتر از هزار مجنون نشوی
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به