-
لایک
-
ذخیره
- شاعر
- عکس نوشته
- ثبت کامنت
- دیگر شعرها
1 کسی ز فتنهٔ آخر زمان خبر دارد که زلف و کاکل و چشم تو در نظر دارد
2 نه دیده از رخ خوب تو میتوان برداشت نه آه سوختگان در دلت اثر دارد
3 نه دل از طره خم برخمت توان برکند نه شام تیره هجران ز پی سحر دارد
4 ز سحر نرگس جادوی تو عیانم شد که فتنههای نهانی به زیر سر دارد
5 هزار نشه فزون دیدهام ز هر چشمی ولی نگاه تو کیفیت دگر دارد
6 ز ابروان تو پیوسته میتپد دل من که از مژه به کمان تیر کارگر دارد
7 حدیث سوختگانت به لاله باید گفت کز آتش ستمت داغ بر جگر دارد
8 سری به عالم عشقت قدم تواند زد که پیش تیغ بلا سینه را سپر دارد
9 برغم غیر مکش دم به دم فروغی را که مهرت از همه آفاق بیشتر دارد