1 تا مال نبخشی ز هنر بهره نیابی چون نم نبود سبزه به جز خشک نگردد
2 این خرده نگه دار که تا آهوی تبت سنبل نچرد خونش همی مشک نگردد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 همی تا بقا ممکن است آسمان را بقا باد سلطان سلطان نشان را
2 خداوند عالم که بفزود رتبت زتختش زمین را ز تاج آسمان را
1 چه جوهر است که ماند به چرخ آینه فام بدو دهند مگر گونه چرخ و آینه وام
2 به روی آینه ماند ز روی گونه و رنگ چنانکه آینه ماند به چرخ آینه فام
1 قد من شد چو دو زلف به خم دوست بخم دل من شد چو دو چشم دژم دوست دژم
2 دل دژم گشت و قدم چفته وزین گونه بود دیده چون چشم دژم بیند و زلفین بخم
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به