1 (تا) آتش فقر بر تو داغی ننهد در خانه باطنت چراغی ننهد
2 تا هستی ات از دماغ بیرون نکنی مرغ طلبت قدم به باغی ننهد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای صفات تو عین موجودات ذات پاک تو مظهر ذرات
2 عین هر نیستی ز هستی تو در همه نفی گشته است اثبات
1 یارب چه شد آن دلبر عیاره ما را کآزرد به هجران دل صد پاره ما را
2 بر اوج سعادت تو نگه دار خدایا از نقص و زوال آن شه سیاره ما را
1 گرچه چشم ترک مستت فتنه و ابرو بلاست این چنین دلبر بلا و فتنه دیگر کجاست؟
2 نقش اشیا سر به سر روشن شد از رویت مگر جام جمشید رخت آیینه گیتی نماست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به