1 سیدا دست و پا مزن که: بعو ن الهی حسین بن مستو
2 فی سماعیل تفرشی زین طو ر که کوشد همی به ذوق و بشو
3 ق بدرسد همی به لیل و به یو م ببخشید همی به تحت و به فو
4 ق بپوشد نظر زاکل و زنو م شود عن قریب فاضل قو
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 جلایر در سواری اوستاد ست به اسب اندازی از رستم زیادست
2 جرید افکن، تقلا زن، سواری است تفنگ اندازی، و نیزه گذاری است
1 تو گنج خویش پسندی خراب و ملک آباد فسانه که شگفت آورد فسانه تست
2 مگر وجود تو خود جود شد که نتوان یافت که این زمانه جو دست یا زمانه تست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به