1 شکرین لعل او مکیدهٔ ماست کوچهٔ زلف او دویدهٔ ماست
2 یار ما آمد و صفا آورد بادهٔ بی غش رسیدهٔ ماست
3 مزهٔ ما دل کباب بس است اشک خونین می چکیدهٔ ماست
4 وحشت ما فزون زمجنون است جیب عریان تنی دریدهٔ ماست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ز دست درد مجنونمشربان را در بیابانها به دامن میرسد مانند گل چاک گریبانها
2 مبادا خار خواهش دامن دل را به چنگ آرد در این گلشن به رنگ غنچه جمع آرید دامانها
1 رنگین کنی زخون جگر گر خیال را شاید که دلنشین شود اهل کمال را
2 در پیش قامت تو چو بید موله است سر بر زمین ز بار خجالت نهال را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به